+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 1:28 توسط سارا |
نیچه: آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای از این اشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم...
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 1:4 توسط سارا |
حاصاضرب توان در ادعا مقداري ثابت است . هرچه توان انسان كمتر باشد ، ادعاي او بيشتر است و هرچه توان انسان بيشتر ، ادعايش كمتر ميشود
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 1:3 توسط سارا |
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست... 
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 1:3 توسط سارا |
بسترم صدف خالیه یک تنهاییست وتو چون مروارید گردن آویز کسان دیگری
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:35 توسط سارا |
ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه میندازیم ما گریه میکنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن وما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنند این حقیقت زندگیه...
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:30 توسط سارا |
یک پسر با یک نگاه از یک دختر خوشش میاد... وعشق از طرف اون شروع میشه... تا جایی که زندگیشو پای عشقش میذاره... اما دختر باور نمیکنه... چون یک چیزهایی دیده و شنیده... تا دختر میاد پسر رو باور کنه پسردلسردو خسته میشه... میره با یکی دیگه... بعد دختر که تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش... اما پسر رو با یکی دیگه میبینه... اینجاست که میگه: حسم درست بود....
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:29 توسط سارا |

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:28 توسط سارا |
ويکتور هوگو:من نميگويم در نگاه اول نبايد عاشق شد اما اعتقاد دارم براي بار دوم هم... بايد نگاه کرد!![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:22 توسط سارا |
نمیدانی چه شوری در سرم بود ؟
نمیدانی چه شوقی در پرم بود؟
نمیدانی چه بودم آن زمان ها...
کجا روز جدایی باورم بود!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:15 توسط سارا |
شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني .. .خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:26 توسط سارا |
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است . بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است . مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است . غزل حجرت من را همه جا بنويسيد روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است....
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:22 توسط سارا |
زندگی درک همین امروز است ظرف دیروز پر از بودن توست شاید این خنده که امروز دریغم کردی... آخرین فرصت همراهی ماست...![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 13:15 توسط سارا |
در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پايت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن
تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرو
.....نگذار دوباره تنها شوم
....نرو

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:11 توسط سارا |
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:7 توسط سارا |
بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوست مي دارم. تو ديگري را..... ديگري مرا..... و همه ما تنهاييم![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:6 توسط سارا |
بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟ هستی من از تو مانده یادگار، من به پای خود به دامت آمدم ،
من مگر زدست خود کنم فرار!
تا لبم، دگر نفس نمی رسد،
ناله ام به گوش کس نمی رسد،
می رسی به کام دل که بشنوی...!
:ناله ای ازین قفس نمی رسد

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:5 توسط سارا |
ميگويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان که تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم کردي من لحظه لحظه عاشقت شدم...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:57 توسط سارا |
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد
شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:55 توسط سارا |
اگه نيوتن قبل مرگش چشماي تو رو مي ديد معني حقيقي جاذبه رو مي فهميد![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:54 توسط سارا |
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم!
من می توانم ! می شود؟
آرام تلقین می کنم...
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست...
تا بعد، بهتر می شود
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای!
و بر نمی گردی همین
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
!
کم کم ز یادم می رویاین روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:53 توسط سارا |